تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







امروز صبح شاهد منظره ی برفی اون هم در فصل بهار بودم .بعد ازآماده کردن غذا و صرف آن هم با خواهر عزیزم صحبت کوتاهی داشتیم .قرار شد ۳ ساعت دیگه صحبت مفصل تری داشته باشیم .خبر رسیده که اینترنت مامان اینها هم وصل شده که من دوباره می تونم باهاشون تماس داشته باشم .خبر خوشحال کننده ای بود.

دیروز هم مقداری زبان خوندم و البته سایتی رو کشف کردم که در اون بتونم سریال نوروزی مهران مدیری رو ببینم و کلی خوشحال شدم .کارش خیلی جالبه .تا حالا ۸ قسمت از سریال مرد هزار چهره اش رو دیدم.

باید توضیح بدم که اینجائی که ما ساکن هستیم به رودخانه تایمز خیلی نزدیک هست و من هر وقت بخواهم می تونم برم از این محل زیبا لذت ببرم .چند روز پیش مقداری نان جمع کرده بودم تا به پرنده ها غذا بدم .خلاصه دیروز نانها رو گذاشتم تو جیبم و تا اونجا دویدم و بعد هم به یک قو و دو تا غاز و چندتا مرغابی وچند تا از اون پرنده سیاه ها غذا دادم .خیلی برام لذت بخش بود.  با دو به خونه برگشتم  شاید که موثر باشه و بتونه این همه اضافه وزن رو کمی تقلیل بده .و البته از سکسکه هم چند ساعتی بی نصیب نبودم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 14:9  توسط زری  | 


امروز اولین دیدارم رو با خانم دیبالگٍه داشتم.اگر بخوام بیشتر توضیح بدم:این آقای کریستوفر دیبالگه بیشک انسانی مستعدهست در آموزش زبان .باوجود اینکه بریتیش اصل هست ولی زبان فارسی رو طوری صحبت میکنه که در لحظه اول شاخت در میاد...البته افتخار دامادی ایرانی ها رو هم داره . امروز صبح که برای چک کردن پیجن هول رفتم به دیدن خانومش هم نائل شدم .زن نازنینی داره. 

از دیگر کسانی که بسیار به زبان فارسی تسلط دارن آقای پروفسور جان گرنی "البته خانمشون ایرانی هستندو خودشون بریتیش"و پروفسور یان ریشار "همسر سابقشون ایرانی بودند وخودشان فرانسوی"و آقای پروفسور ادموند هرزیگ "که خودش و خانومش هر دو بریتیش هستند"،و برخی دانشجویان هم آموخته اندبه زبان فارسی صحبت کنند، مانند: مارگاریتا و زهیر  و بندیکت  "البته هنوز مونده تا فارسی رو روان حرف بزنند ،ولی  تا حالا خیلی خوب پیش رفتند."

بعد از ظهر هم که برای خرید رفته بودم یک ساز جدید دیدم و یک موجود جدید ٬البته نه در باغ وحش یا توی جنگل های گرمسیری ٬بلکه در یکی از پاساژ های خیابون کورن مارکت استریت..حیوون کوچولوی با مزه ای بود شبیه رئیس حیوون های تو کارتون ماداگاسکار که آواز میخوندند.مردم زیادی دورش جمع شده بودن و با ژستهای مختلف باهاش عکس می گرفتن.خدائیش خیلی با نمک بود.

از فروشگاه های زنجبره ای M&S هم دیدن کردم ٬چیزهاش کمی گرون تر  از سنزبری و خیلی گرون تر از PRIMARK بود .فروشگاه ورزشی داخل پاساژ WESTGAT هم حراج کرده بود البته قیمتهاش شبیه قبل بود ولی مارک حراج بهش چسبونده بودن :تازه وارد ها رو...گیر آورده بودند .تنها چیزی که می ارزید بعضی از کاپشن های حراج شده و بعضی مایو های شنا بود .

و اما جواد:

جواد خان ما هم مشغول تصحیح پایان نامه هست .بیچاره کلی تایپ میکنه،و دور تا دورش پر از کتابهای تاریخیه که اکثرشون مربوط به کودتای ۲۸ مرداد و دولت مصدق هست و من هم از  خوندن این کتابها بی بهره نیستم.گاهی یک سری توشون میکشم .تازه دلم هم برای مصدق کلی سوخت که عاقبتش اون شد .ولی به گفته دکتر کاتوزیان : اشتباهش این بود که خیلی آزادانه با مخالفانش برخورد میکرد و اگر طبق قانون با اونها رفتار میکرد  ،اونها بر علیهش کودتا نمی توانستند بکنند :نمونش، هم سهل انگاری مصدق در آزاد گذاشتن قاتلین افشار طوس ،همین" زاهدی" بود.و به گفته امام خمینی هم :"اشتباه مصدق این بود که این(شاه)را بیرونش نکرد".

ضمنا"فکر می کنم بورس ORS جواد هم جور نشده .چون جواب بورسها آمده ولی به جواد ایمیل نزدن.

راضی به رضای او هستیم.(شاید ماندن در دانشگاه آکسفورد به صلاح نباشه).

من دیگه باید برم زبان بخونم تا مثل امروز باز هم سوتی ندم.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 2:18  توسط زری  | 


از امروز تصمیم گرفتم که خاطرات روزانه خود را به طور منظم بنویسم .ان شاءالله

امروز صبح زود از خواب بیدار نشدم.ولی چون مهمان داشتیم و باید گوشت میپختم از استرس نپختن گوشت ساعت ۸ صبح بیدار شدم و گوشت و پیاز و آب را داخل قابلمه ریختم و گذاشتم خودش بپزه ٬ بعد هم رفتم و به ادامه خوابم رسیدم .ساعت ۱۰ هم بیدار شدم و بقیه کارها رو کردم.خوشبختانه همه چیز مرتب بود .

ساعت ۱ بعداز ظهر دکتر کاتوزیان با یک جعبه سوهان وارد شد .مرد واقعا دوست داشتنی هست و بسیار دانشمند .خیلی هم خودمانی با ما برخورد کرد .وقتی شروع میکنه به حرف زدن واقعا"من مبهوت می مونم . خیلی در مسائل بادقت و ظریف عمل میکنه و شوخی همراه باگفتار ادبی هم چاشنی صحبتش ٬اینجاست که آدم از مصاحبت با این مرد لذت میبره .چی از این بهتر که با یک اقتصاد دان که در جامعه شناسی ایران هم خبره است برای دو ساعت مصاحبت داشته باشیم .

 امروز سر نظریات آقای دکتر و انطباق نظرات با جامعه امروز ایران و پیش بینی ایشان از جامعه آینده ایران ٬وتوسعه نیافتگی فرهنگ مردم ایران و همچنین برخی خاطرات تاریخ ایران (مثل پیش نویس قانون اساسی ایران در سال ۵۸ و حسین مکی و مصدق و درک او از اطرافش و آیت الله کاشانی )صحبت شد .

بعد از رفتن دکتر کاتوزیان به موبایل من تماس گرفتن و یک خانومه گفت که اسم من در قرعه کشی در اومده که بهر حال من برم لندن و با آرایش صورت و موی مجانی یک عکس بگیرم ٬تازه میتونم ۵ تا از دوستامم با  خودم ببرم .بعد هم آدرس سایت شون را داد تا ببینیم .جالب بود ولی من از این ۱۵۰ پوند بهره ای نمی خواهم ببرم.

بعد از صحبت من و جواد سر این موضوع ادامه خواب صبح ٬البته در بعد از ظهر٬ و بعدش شام و چائی و ادامه صحبتها ٬از خاطرات جواد بگیر از سن کودکی تا حوزه و مشهد رفتن هاش و آقای ترابی و حاجی و دسبلینش و ...تا خانواده و خارج اومدن ماو...

بعداز شستن ظرفها من الان دارم خاطرات مینویسم شاید هم بعدش مسواکی بزنم و بخوابم چون الان ساعت ۲:۵۰ نیمه شب هست.از درس و زبان خوندن هم خبری نبود ولی فردا حتما"خبری میشه.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 2:55  توسط زری  |