تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







امروز با جواد خان رفتیم تا به قو ها سری بزنیم .متاسفانه با جای خالی و خونه ی خالی قو ها مواجه شدیم البته خوشبختانه یک تخم شکسته هم دیدیم .فعلا بنا رو بر این میذاریم که با جوجه تازه متولد شده شون رفتن قدم بزنن .

۲-جواد یک موش کور پیدا کرد .البته مرده.خیلی ناز بود مثل دوست تابالوگا (کارتون اژدهای سبز که یادتون هست).بعد هم کنار تایمز رفتیم و چند تا عکس گرفتیم .بعد از صرف شام هم به خونه برگشتیم . امروز هوا کاملا ابری و البته بسیار دلگیر بود .من و جواد هم حالمون خوب نبود .فکر کنم به خاطر خوردن ماهی زیاد سردیمون شده بود .آخه من گوشتایه اینجا رو دوست ندارم


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 21:50  توسط زری  | 


دیروز هنگام پیاده روی این چیزها توجه من رو به خودش جلب کرد .۱- ترافیک سنگین اون هم در خیابان وود استوک رود به سمت خارج شهر (باید این توضیح رو بدم که ظرف این ۴ ماهی که من اینجام این اولین ترافیکی هست که من تو شهر آکسفورد دیدم .نوع ترافیک هم با شهر تهران کاملا متفاوت بود از این جهت که اگر این صحنه در شهر تهران بود از نظر تهرانی های عزیز اصلا ترافیک محسوب نمی شد .چون خط ویژه اتوبوس و خط روبرو کاملا خالی بود و ترافیک فقط در یک خط خیابان وود استوک رود بود .فاصله هر ماشین هم با ماشین بعدی چیزی حدود دو متر بود . و هیچ کس حتی یک بوق هم نزد .حتی موتور سواران هم با رعایت فاصله قانونی اقدام به ماندن در صف خود کردند و خود را تافته جدا بافته ندانستند.)

۲-با عوض کردن مسیر پیاده روی به سمت خیابانی که ترافیک نداشته باشد به خیابانی رسیدم که بی شباهت به عکس روی تقویم ها که نشان دهنده ماه بهار است نبود.بسیار زیبا بود با ردیفی از درختان پر از شکوفه های سفید و صورتی و برگهای سبز کمرنگ .

۳-در ادامه پیاده روی تصمیم گرفتم به جائی برم که قبلا دیده بودم دو تا قو دارن خانه می سازند .دیدم به سلامتی قو ها خانه را تکمیل کردندو یکی از قو ها داره تو خونه استراحت میکنه و دومی کنار خونه مواظبت .آخ بمیرم برای دل بی خونه های ایرانی و تهرانی که مثل من اگر این صحنه رو میدیدن میگفتن خوش به حال این پرنده ها که نه می خواهند اجاره بدهند و هم می تونن به راحتی صاحب خونه بشن .حالا نمی دونم این مشکل رو قو های ایرانی هم دارن یا نه .یعنی قو های ایرانی هم خونه رو به این راحتی صاحب می شن یا این از خواص انگلیس هست که قو ها هم مثل آدم هاش دغدغه خانه دار شدن ندارن.

۴- داشتم فکر میکردم که بچه های این دو زوج خوشبخت کی سر از تخم در میارن که متوجه شدم یه گربه ی ناز داره کنار پام به من نگاه می کنه .باز هم تعجب کردم چون در شهر آکسفورد من گربه ندیده بودم .ولی بعد که گردنبند گربه رو دیدم دیدم ایشان اسمشون بارلی هست و شماره تلفن منزل هم دارن .ادامه داغ دل که گربه ها هم از نعمت خانه بی بهره نیستند .بمیرم برای دل جوان های ایرانی بی خونه که دارن این مطالب رو می خوانند.

از مری و علی آقا که با خواندن این مطالب ٬من رو تشویق به نوشتن کردند٬ بسیار تشکر می کنم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 16:36  توسط زری  | 


+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 10:22  توسط زری  | 


خبر دیروز مثل صاعقه بود.هنوز برق گرفتگی هاش ادامه داره

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 0:6  توسط زری  | 


امان از دست بعضی ها ...امان امان

بعد از ظهر بچه ها زنگ زدند و تمام تن و بدن من و لرزوندند.قلبم درد گرفت و بعدشم تمام دست چپم بی حس شد.فعلاْ در حال ریکاوری هستم و جواد خان هم داره مساله رو بررسی  می کنه.خدایا چی بگم از دست بعضی ندونم کاریهای این جوون های بی تجربه و خام.آخه مگه مرض داشتی اینجوری شوخی می کنی که حالا شری رو بدی که حل کردنش کار حضرت فیل هست.آخه با احساسات دیگرون بازی کردنم شد کار...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 17:57  توسط زری  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 12:7  توسط زری  | 


آخ که چقدر دلم برای بابائی تنگ شده.برای مامانی هم همینطور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 23:46  توسط زری  | 


زندگی تلخی داره ٬ خوشی داره ٬خستگی داره٬ و هزار صفت و قید و اسم دیگه...

دیروز با این جواد خان کلی بحث و حرف داشتم.امروز قسمت عملی حرفهای دیروز اجرا شد .فکر می کنید چی بود؟...

دویدن .آره اشتباه نخوندید .دویدن .اون هم برای چند دقیقه .تازه قرار بود ۳۰ دقیقه بدوم ٬اما نتونستم. امان از تنبلی. ضمن دویدن هم دائم به خودم لعن ونفرین میکردم که عاقبت پیشگیری نکردن از خوردن اضافی غذا های خوشمزه اینه :اضافه وزن و زجر دویدن اون هم زیر این باران های لعنتی تموم نشدنی

کشفیات جدید امروز:

۱- امروز برای اولین بار  کارت های بانک رو افتتاح کردم.حسش خوب بود . بانک های اینجا خیلی با حاله .امیدوارم چند تا بانک خارجی هم تو ایران شعبه بزنن.اگه برگشتم ایران تو بانک خارجی حساب باز میکنم.البته اگه بانکها بتونن تو ایران هم مثل اینجا با روی خوش و لب خندون و احترام زیاد ٬خدمات بانکی رو به این  خوبی اجرا کنن.

۲-  خیابون وود استوک رود را تا سر میدان وود استوک رود دیدم .با اومدن بهار خیابون خیلی قشنگی شده.

۳-فهمیدم آکسفورد هم فرودگاه داره. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 23:36  توسط زری  | 


الان داشتم اخبار انفجار دیشب شیراز رو می خوندم .خیلی غم انگیز بود ....واما مطالب حذف شده ...

از اسباب کشی تا دیدار با دانشجویان اماراتی

علت اینکه من چند روز نتونستم به این وبلاگم یه سری بکشم چند موضوع بود :۱-این جواد خان ما داشت اون پایان نامه تاریخی رو تصحیح میکرد و بنده نیز مشغول حل کردن تست هوش بودم البته نه با مجله سودوکو یا بازیهای حسابی کامپیوتر ٬بلکه داشتم این مطالب نوشته های پایان نامه رو اصلاح میکردم .نمیدونید برخی اوقات چقدر سخته که توی یک جمله با معنی کشف کنی که این کلمه بیمعنی چی بوده.

۲- اسباب کشی داشتیم:اثاثیه مون ٬اینها بود: ۳ تا چمدون بزرگ٬  ۲ تا چمدون کوچک٬ ۲ تا ساک دستی و مقداری خوراکی و ۶ تا لیوان اهدائی ریشال(به خاطر بازی در فیلم براندون) ٬ چند کارتن کتاب و کامپیوتر ها. من جمع می کردم و جواد  هم  حمل می کرد. یاد اون اسباب کشی تهران بخیر ٬ من و مری ٬چند روز بسته بندی می کردیم .یک کانتینر ۶ متری ٬ که بزرگترین کانتینر  ویژه اسباب کشی در شهر تهران بود ٬ رو سفارش دادم . ۵ تا کارگر گرفتم٬ بهشون دستمزد اضافی دادم تا همه وسایل رو تو ماشین جا بدهند٬ اندازه ۳ تا خونه اسباب داشتم ٬ وکارگرهای بیچاره همشون رو تو ماشین به سختی جا دادن .

۳-آدرس جدیدمون:شماره ۶۶ خبابان وود استوک رود٬ طبقه سوم ٬ اتاق ۲۲ ٬ اتاق اختصاصی ولی آشپزخانه و سرویس بهداشتی مشترک.اتاقی دلباز٬ با دو میز و البته با دو انشعاب اینترنت .دیگه لازم نیست برای استفاده از اینترنت ٬منت جواد رو بکشم یا مثل عقده ای ها منتظر بشینم در انتظار لحظه ای که جواد بره بیرون یا کتابخانه ٬اونوقت من مثل از قحطی در اومده ها برم سر اینترنت و خودم رو خفه کنم.راستی ٬با اومدن تو این اتاق خودمو علاوه بر اینترنت با آفتاب هم خفه کردم .چون اتاقش آفتاب گیر هست و منو هم درک کنید ۴ ماهه اصلا رنگ آفتاب رو ندیدم .خیلی لذت بخشه وقتی که برای مدت کوتاهی٬ هوا آفتابی میشه و من میشینم لب پنجره و لذت میبرم.یاد روزهای آفتابی گرم  شیراز بخیر

۴-خبر شدیم چند دانشجوی اماراتی دارن میان آکسفورد و البته از کالج ما هم دیدن می کنن .من و جواد هم رفتیم دیدنشون.نکته جالب وضعیت لباسهاشون ٬مخصوصاْ لباس دختر ها و البته حجاب شون بود.و جالبتر اینکه ٬ سطح اطلاعاتشون از مسائل روز.در جلسه ای که با رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه آکسفورد با اونها داشتیم ٬از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا... تا نقش ایران در منطقه ...و جزایر اشغالی امارات هم صحبت شد.خیلی جالب بحث میکردند و خیلی هم تحلیل های خوبی داشتند.با وجود اینکه رشته هیچ کدومشون  مطالعات خاور میانه ٬یا علوم سیاسی و روابط بین الملل و ... نبود٬ولی میزان اطلاعاتشون از تحولات سیاسی و روابط بین الملل خیلی بالا بود.«قابل توجه دانشجویان ایران» 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 12:50  توسط زری  | 


می دونم که کمی تاریک شده .علت داره :

۱-نور خورشید به سمت دوربین هست .

۲-از پشت شیشه عکس گرفتم

عکس های بعدی احتمالاْ از این بهتر میشه .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 23:39  توسط زری  | 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 23:35  توسط زری  | 


... .تا چند لحظه پیش ٬تو این کمبود وقت ٬من نزدیک یک ساعت داشتم مطلب می نوشتم بذارم رو صفحه٬خوب که تموم شد وخوب که غلط گیری و اصلاح شد ٬دستم نفهمیدم رو چی رفت که تمامش حذف شد .من رو الان درک کنید. ... .ولی از اونجائی که این  مطلب ٬باید در وبلاگ حظور داشته باشه ٬من فردا دوباره مطالب قبلی رو مینویسم.فعلاْ یک عکس براتون میذارم.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 22:56  توسط زری  |