تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







دیروز از کلاس زبان که برمیگشتم به جواد برخوردم که با دوستش و خانوم دوستش داشت تعارف تیکه پاره می کردند. من هم به جرگه آنها پیوستم و از تعارف کردن به سبک شیرازی هیچ چی کم نذاشتم.بالاخره زورمون چربید و آنها رو برای شام دعوت کردیم .خیلی خوش گذشت .خودش و خانومش هر دو انسانهای فرهیخته و خوبی هستند٬ هر دو جوان های خوش فکری هستند و البته بسیار دوست داشتنی و خوش مشرب.مواردی هم که بحث شد ٬موارد مفیدی بود .به هر حال براشون آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 15:49  توسط زری  | 


چند وقت پیش به طور اتفاقی با شرلی دابسون آشنا شدم .خانم معلم پیری است که ٬بازنشسته شده و به طور رایگان٬ کلاس آموزش زبان انگلیسی داره .این طوری هم اوقات بازنشستگی شو پر می کنه٬ وهم برای کسانی مثل من٬ مفید واقع میشه.امروز توی کلاس درس شرلی ٬موضوع نسل ها generationتدریس می شد. جالبه که این شرلی دابسون٬ مدارک و اسنادی certification را همراهش داشت که شجره نامه خانوادگی شون بود و تا قرن هفدهم میلادی ٬ همه پدر بزرگها و مادر بزرگها و خاله هاو عمه هاش و غیره مشخص شده بودن .این مدارک همشون رسمی بودن و به قول خودمون اداره ثبت اینجا ارائه می کرد . اول کلاس وقتی از من خواست تا نام great grand father خودم رو بگم ٬ من نمی دونستم ولی با کمال تعجب دیدم٬ که بقیه بچه های کلاس میدونن . من در جواب گفتم که من بیشتر از اسم پدر پدربزرگم رو بلد نیستم .اون موقع من نمی دونستم که این ها همچین شجره نامه های اوس وقوس دار و محکمی دارن .بهر  حال تجربه جالبی بود که این انگلیسی ها به چه چیز هایی اهمیت می دهند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 0:16  توسط زری  | 


ساری جون من تو رو هم از یاد نبردم ولی مثل اینکه تو منو از یاد داری میبری. این عکس رو به تو تقدیم میکنم ان شا الله که خوشت بیاد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:29  توسط زری  | 


نوه میز اکبر نظر داده .در جوابش یک عکس دیگه که مری می پسنده رو ٬ به مری جون تقدیم میکنم .شاید بیاد و یک سری هم به من بزنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 23:23  توسط زری  | 


                                   مری نظرتو در مورد این تصویر حتما برام بفرست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 22:3  توسط زری  | 


دیروز با جواد رفتم language center برای کلاس زبان ثبت نام کردم .عجب جائی بود .یک کتابخانه داشت که همه کتابهای آموزشی زبان را برای بیشتر زبانهای دنیا داشت .عربی هندی فرانسه بلغاری داچ و ... فقط فارسی نداشت .از این فقدان که بگذریم ٬ غیر از کتاب و مجله و دیکشنری و cd های آموزشی ٬کلی فیلم داشت به بیشتر زبانهای علمی دنیا و چند تا لابراتوار برای گوش کردن و تماشای تلویزیون .خلاصه دلم براتون بگه که خیلی خیلی مجهز بود .پس بنا براین٬ این شوق را در من ایجاد کرد که امروز تنبلی رو کنار بگذارم و برم برای آموزش زبان .امروز با تمام وجود داشتم کتاب زبان رو می خوندم که موبایل جان جیغش در اومد٬ که اس ام اس برام اومده .متن اس ام اس رو که خوندم مثل برق کتابامو جمع کردم و از اون جای علمی زدم بیرون .متن اس ام اس : زری برام توپپه می خری . بله ..بعد از اون رفتم سیتی سنتر تا برای جواد خان توپ بخرم .چند دقیقه بعد من و جواد خان از فروشگاه جی جی بی با یک توپ فوتبال زرد رنگ خارج شدیم و پس از صرف شام ٬رفتیم زمین چمن و جاتون خالی توپ بازی سیری کردیم .الان هم خسته نشستم و وبلاگ می نویسم.یاد شمال رفتن پارسال بخیر .عجب حالی داشت .مامان و بابا رفتن جنوب.ما هم به تلافیش با تمام جوونها٬ نیمه شب٬ تصمیم گرفتیم بریم شمال .تو اون سفر هم کلی توپ بازی با خواهر های خوبم کردم.که جاشون اینجا کلی خالیه . راستی مناظر طبیعی اینجا٬ با اومدن بهار٬ فوق العاده شده.مثل بهشت میمونه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 21:58  توسط زری  | 


الان یک خبر دیگه از خودکشی یک دانشجو در همدان رو خوندم .مثل اینکه بازار خودکشی دانشجوئی حسابی گرمه . یک خبری به خانواده بدم که مواظب باشن ٬ دانشجو های خانواده ما هم٬ وارد بازار داغ خودکشی نشن .جالب اینجاست که٬ دو روز پیش جواد خان ما حدس زد که خودکشی های زنجیره ای ٬یکی پس از دیگری اتفاق بیفته . علت منطقی اش را هم گفت .حالا در این وسط پیدا کنید باعث و بانی اش رو ٬و کلی نفرین به شکمش ببندید.آخه با نفرین کردن آمریکا و دولت و غیره و ذالک که نمیشه مشکلات و دردهای این خیل عظیم جوان های مملکت رو٬ مرهم بذارید٬ و شاید هم مرهم بذاریم. درد تورم و گرونی از یک طرف٬ و خیل عظیم فارغ التحصیلان جویای کار هم٬ از طرف دیگه. من و هزاران جوان دیگه مثل من٬ تو این وانفسها چه گلی باید به سرمون بگیریم.

میدونید جوون های اینجا چه کار میکنن.حالا براتون به تفصیل توضیح می دم:بعد از ۱۸ سالگی٬ اول دنبال کار میرن٬ و دوم در ضمن کار کردن٬ تحصیل هم می کنن به صورت پاره وقت٬ یا اگه خانواده شون کمکشون کنه٬ به صورت تمام وقت .هر رشته ای رو هم که دلشون بخواد٬ انتخاب میکنن .براشون پزشکی و حقوق٬ برابر با مکانیکی و کامپیوتر و باله وکتابداری و ...  هست .در ضمن تحصیل هم٬ گهگاهی که پول ندارن٬ تحصیل رو به حالت تعلیق در میارن٬ و میرن دنبال کار به اصطلاح یدی .مثل کار کردن تو بار و رستوران و ... . وقتی دوباره پولشون جمع شد٬ دانشگاهشون رو ادامه میدن.مساله قابل توجه اینجاست٬ که جوانهای اینجا هم مثل جوانهای ما مشکلات دارن و شاید مشکلات ادامه تحصیلشون خیلی حادتر و وحشتناک تر از دانشجو های ما٬ تو ایران باشه٬ ولی کمتر از دانشجو های ما٬ غر میزنند.تازه امکان خرید تز و پایان نامه دکتری و فوق لیسانس هم ندارند.(رجوع کنید به خبر گرم بودن بازار خرید و فروش پایان نامه توی تابناک) .تازه٬ خیلی بیشتر از دانشجوهای ما٬ تو ایران٬ درس می خونن. چون مجبورن هر هفته یک مقاله علمی درست و حسابی تحویل استاداشون بدن .توجه کنید هر هفته یک مقاله٬ نه هر ترم یک مقاله .تازه استاداشون مقاله ها رو ریز ریز می خونن و تصحیح میکنن وغلط میگیرن و حتی غلط املائی و نگارشی رو هم حساب می کنند.(مقایسه کنید با اساتید ما تو ایران که حتی برگه های امتحانی رو تصحیح نمی کنن.)

بگذریم ... حرف من اینها نبود .حرف اصلی من٬ بانک های اینجاست .بانک هایی که به پولت دو درصد بیشتر سود نمیدن٬ برخلاف بانکهای ایران٬ که سود شون بالای نه درصد هست و... ولی میدونید چه کارایی میکنن که این سود نه درصدی حریفشون نمیشه .براتون توضیح میدم .۱- هر لحظه که با اینترنت ٬یا تلفن و یا با مراجعه حضوری به بانک برای وام درخواست بدی٬ دقیقا سه ساعت بعد٬ پول وام تو حسابته .درخواست دادن هم برای وام٬ نه فرم پر کردن میخواد و نه ضامن وغیره.۲- اگه بخوای خونه بخری میری و خونه مورد نظرت رو انتخاب می کنی و میای به بانک میگی که٬ آقا جون من این خونه رو میخوام .بانک هم ۹۰ ٪ پول خونه رو به تو میده و در  واقع برات خونه رو می خره .بعد هم به تناسب درآمدت٬ برات قسط بندی می کنه .یعنی اگر درآمدت ۵۰۰ پوند٬ تو ماه باشه ٬ماهی ۵۰ پوند٬ می پردازی و اگر درآمدت ۳۰۰۰ پوند٬ باشه٬ ماهی ۵۰۰ پوند می پردازی .نکته اینجاست که خودت تعیین میکنی چقدر می تونی قسط بدی٬ حتی اگر یک زمانی کار نداشته باشی٬ در اون مدت زمان نمی خواهد که قسط بدی . این جوری یک جوان ساکن انگلیس می تونه٬ خونه داشته باشه و پولی رو که می خواهد صرف اجاره خونه کنه ٬ صرف خونه خریدنش میکنه که البته در اون خونه هم زندگی میکنه وهیچ دغدغه ای هم نداره.افسردگی هم نمیگیره.زیر بار فکر هم داغون نمیشه .در خودش احساس شخصیت میکنه و هزاران مشکل روانشناسی دیگه هم براش پیش نمیاد. ... اینه .. بمیرم برای دل تمام ما جونهای ایرانی که با خوندن این مطلب داغ به دلمون زده شد.

حتما برام نظراتون رو بنویسید٬چون در این صورت خیلی به من لطف می کنید 

پاورقی:این نوع خونه خریدن توسط بانک به mortgage معروفه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 16:52  توسط زری  | 


بعد از خروج مغز ها نوبت به خروج قلب ها می رسه .گاهی فکر می کنم با این نرخ تورم تو ایران ٬من با چه امیدی به ایران برگردم .مگه من چه مال و منالی تو ایران برام باقی مونده ٬ نه خانه ای دارم و نه زمینی و نه درآمد و شغلی .با این تورم هم که اخبارش از ایران میرسه ٬که امید ندارم با وام هجده میلیون تومانی و کار دو شیفت و سه شیفت و...بتونم چهارصد ٬پانصد میلیون پول جمع کنم تا بتونم خانه بخرم .اگر این نرخ تورم هم باشه که من نمی تونم اجاره خونه بدم .تازه همه اینها به شرطیه که من و جواد کار ٬گیرمون بیاد .که فکر نمی کنم با این جوانهای رو به ازدیاد ما دیگه تا چند سال دیگه جایی برای ما بمونه .از چند سال پیش تا کنون بیشتر مغز های ایران هوس خارج به سرشون زده ٬حق هم دارن. (رجوع کنید به اخبار خودکشی دانشجوی دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی ).حال هم نوبت به قلب ها رسیده تا هر طور که شده از این وطن کنده بشن .
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 18:22  توسط زری  |