تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







در پی وقایع اتفاق افتاده چند روز پیش و اهمیت فشار خون افراد ٫ بر آن شدم تا دستگاه فشار خون بخرم

تا ضمن اطلاع از وضعیت فشار خون خانواده ٫راه پیشگیری و کنترل وضعیت سلامتی هموار گردد.

اعدادی را هم که ملاحظه می کنید نشان دهنده فشار سیستولیک و دیاستولیک من هست که کاملا در حد ایده آل است.فشار جواد خان هم نرمال بود.این دستگاه هم کاملا اتوماتیک هست و تمام داده ها رو تو خودش ثبت می کنه.نیازی به فرد دیگه هم نیست که برات فشار خون بگیره.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 20:46  توسط زری  | 


دو روزه که داره دائم بارون میاد .اون هم چه بارونی.همراه با باد و رگبار.هوا هم بشدت سرد شده.دوباره لباس های زمستونی می پوشیم.سطل های زباله داخل شهر هم پر شده از چتر های شکسته.رنگاوارنگ و از همه مدل .بیچاره آدم هایی که چتر شون شکسته/.البته یکبار هم این بلا سر من و جواد اومد.با زور تونستیم برگردیم خونه.چون شب بود و همه مغازه ها و فروشگاهها هم تعطیل بود .امروز هم که بیرون رفتم بارونی پوشیدم تا خیس نشم.خیلی بهتر از چتره .چون کنترل چتر تو هوای بارونی که همراه با باد باشه خیلی سخته.امیدوارم روز های بعد آفتابی باشه.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 22:58  توسط زری  | 


در شهر آکسفورد اتوبوس هایی در حرکتند که مسافرانی را حمل می کنند که می خواهند شهر را ببینند.این مسافران با پرداخت اندکی پول می توانند سوار این اتوبوس های دو طبقه بشوند و تمام قسمتهای دیدنی شهر را ببینند.طبقه دوم این اتوبوس سقف و پنجره ندارد و شبیه بالکن متحرک هست تا بینندگان به راحتی بتوانند اطراف را ببینند.البته در سفری هم که به لندن داشتم چند تا از این اتوبوس ها را هم دیدم که شهر لندن را به گردشگران نشان می دادند.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 21:0  توسط زری  | 


قسمت دوم مجسمه هایی که بر در و دیوار  شهر خودنمایی می کنند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 20:51  توسط زری  | 


یکی از عشق های من خورشت قورمه سبزی هست.ولی از موقعی که به این جزیره اومده ام از این لذت دنیوی محروم بودم البته تا امشب.تمام این شهر رو هم گشتم ولی تره که یکی از ارکان این خورشت هست را پیدا نکردم .تا اینکه پس از تحقیق فراوان از آشپزهای چیره دست و قدیمی خانواده و شور و مشورت جدی اینجانب با بقیه فضلا(فضلات)و همچنین با توسل به مامان جون مرحوم و خاطره ای از پخت خورشت سبزی آن مرحومه نتیجه شور به اینجا ختم شد که میتوان خورشت قورمه سبزی را هم بدون حضور تره پخت .فقط با اسفناج و گشنیز.امشب این خورشت قورمه سبزی پخته و نوش جان شد.بسیار هم خوشمزه شده بود وخیلی هم چسبید.احتمالا بساط پخت این خورش هر هفته به راه است.

ضمنا جواد خان هم که دلش لک زده بود برای قورمه سبزی با دیدن این غذا بسیار خوشحال شد و با لذت فراوان غذا را میل فرمودند.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 22:35  توسط زری  | 


دیشب با دوستامون به تماشای یک فیلم ایرانی رفتیم.فیلم روزی که زن شدم کار خانواده مخملباف البته این یکی توسط زن مخملباف بود.مرضیه مشکینی.فیلم معنای جالبی داشت ولی از لحاظ داستانی قوی نبود به هر حال خود محسن مخملباف کارش خیلی بهتره.و البته نمی دونم چرا برخی از فیلمسازان مشهور ایران در قبال نشون دادن فقط قسمت فقر ایران جایزه می گیرن.شاید این یک توطئه بین المللی باشه.در حالی که انتقادات اخیر به تلویزیون ایران به خاطر نشان دادن نیمه دوم یعنی ثروتمندان و زندگی مجلل در ایران است.به هر حال این فیلم ها برای کسانی که ایرانی نیستند و معنای فرهنگ ایرانی رو درک نکردند ممکن نامفهوم باشه.همانطور که حتی یک ایرانی که سروکارش با نقد فیلم و جامعه شناسی ایران و فرهنگ و... نباشه از درک مفهوم واقعی فیلم عاجز می مونه.

امروز یک تخته سیاه نابغه دیدم.البته ازش سر در نیاوردم. ولی حس کنجکاویم به شدت تحریک شده که این دیگه چی بود ؟به زودی حس کنجکاویمو ارضا می کنم.توضیحات:ظاهرا شبیه تخته وایت ولی عمق بیشتری داشت.دارای چهار ماژیک که ظاهرشون عادی بود ولی اگر برش میداشتی لامپ ماژیک و لامپ جایی که ماژیک روش قرار داشت روشن میشد.ماژیکش هم جوهر نداشت و نمی نوشت.در حالی که کاملا شبیه ماژیک های معمولی بود.تخته سیمی داشت که به پریز برق متصل بود ولی تخته خودش خاموش بود.حال بگذریم از این همه توضیحات.من موندم این تخته برای چیه و چه جوری کار میکنه؟کجا؟تو کلاسمون بود ولی به خاطر اینکه کاملا عادی به نظر میرسیدتا حالا نظر من رو به خودش جلب نکرده بود.پس چه جوری من متوجهش شدم؟بعد از اینکه کلاسمون تموم شد برای مدتی رفتم کتابخونه وقتی از کتابخونه برگشتم دیدم کسی تو کلاس نیست رفتم ببینم معلم جایی که میشینه از چه زاویه ای بچه ها رو میبینه و اصولا با چی ها کار میکنه.در میان تجهیزات بسیار دیگه فقط این تخته بود که من رو به خودش جلب کرده.عکسش مهم نیست چون اگه عکسش رو بذارم تو وبلاگ خوانندگان هم تفاوتی بین اون با بقیه تخته سفید ها نمی بینن.ولی حتما روز بعد ازش عکس میگیرم و تلاش میکنم از زاویه ای باشه تا تفاوتش دیده بشه 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 16:36  توسط زری  | 


قصد دارم یک دستی به سروگوش وبلاگم بکشم .یه جوری خونه تکونی .اگه کمکم کنید در طراحی و چینش ممنون میشم. منتظر نظرات شما هستم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 22:2  توسط زری  | 


با وجود اینکه سالهاست دوستان دوران تحصیلم رو ندیدم ولی فراموششان نکردم .قیافشون کماکان تو ذهنمه و رفتاراشون٬ حرکاتشون و غیره. حتی نام ٫پدر بعضی هاشون و یا شماره تلفن های قدیمی شون.آخه از دست این ذهن چه کار کنم.اونها هم دست از سرم بر نمی دارن .با وجود اینکه گاهی اوقات اصلا بهشون فکر نمی کنم ولی تو خواب میبینمشون .اون هم تو وضعیت حال .وای خدا فکر کنم یه طوریم شده.یکی به من کمک کنه. آخرین اطلاعات حاکی از اینه که شهرزاد ازدواج کرده .مینا یک پسر کوچولو داره.زهرا هنوز به دنبال عشق رویایی خودش می گرده و کماکان دست رد به سینه انبوه خاستگاران سمجش میزنه .از فروغ بعد از اومدنم خبری ندارم.ولی میدونم به منزل جدیدشون اسباب کشی کرده.سمیه همچنان محجوب مونده و هنوز خبری از ازدواجش ندارم.مرضیه قرار بود یک دختر گیرش بیاد.مریم در عقد به سر میبره و قرار بود جشن عروسیش بعدا برپا بشه .ساناز سروکله اش هنوز تو درسه.نمی خواد بیاد بیرون.فریبا عقاید فمینیستی پیدا کرده و نمی خواد پسندیده بشه.زهرا طعمه یک عشق دروغین شد.البته من خیلی وقت پیش بهش گفته بودم  این پسره کسی نیست که با تو ازدواج بکنه.یسنا ازدواج کرده. از هشت سال پیش تا حالا از ایران خبری ندارم ولی رد برادرش رو تو اینترنت پیدا کردم امیدوارم بتونم خبری ازش بگیرم.حال یکی به من بگه تو بیکاری میشینی رد مردم رو دنبال می کنی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 20:42  توسط زری  | 


امروز  دیدن یک بالن در آسمان توجه من را به خودش جلب کرد .

 

تولدشون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 13:58  توسط زری  |