تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







می خواهم بروم بیرون .ولی باران شدیدی می بارد.از دو چرخه نمی توانم استفاده کنم. امروز از آرگوس پیام فرستادند که همان دو چرخه ای را که شانس بد من ازم گرفت را آورده اند.اما دیگر دیر شده است .چون من یکی دیگر را خریدم.دیروز مهمان بودم وامروز هم مهمان دارم.ولی برای پخت شام ایرانی باید خرید برم. نمی دانم چرا دوست ندارم زیر بارون برم بیرون.دوست ماداگاسکاریم دیروز با من چت کرد و گفت که زوج جوانی علاقه مند به یادگیری زبان فارسی اند.با کمال باز آنها را پذیرفتم.به شرط آنکه انها هم به من انگلیسی یاد بدهند.اهل آتلانتا هستند هنوز سرچ نکرده ام ببینم آتلانتا کجای دنیاست.رزومه نویسی ام هم نیمه کاره مانده است.فعلا مهمترین کارم خرید است و این باران هم قطع نمی شود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

زیر بارون رفتم خرید .کاملا هم خیس شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 11:26  توسط زری  | 


 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 19:13  توسط زری  | 


نمی دانم چون مادر نیستم.

ولی حس زیبای مادرانه را دوست می دارم.

به درستی دریافتم که عمق فداکاری مادر از عمق عمیق ترین اقیانوس جهان هم بیشتر است.

و دریافتم فرق میان مادر و دایه را.

مادری که اندوه وجودش را گرفته از غم دزدیده شدن فرزندش به دست دایه.

اول نمی دانستم که او مادر است.

همان وقت که شوق او را برای دیدن نو زاده برادرش دیدم  و برق چشمانی که غم را در شادی پنهان کرده بود.

ندانستم که چرا به ناگاه دردی وجودش را گرفت

و من به غفلت پشتش  را  سائیدم.و به او گفتم که عصبی نباش .خوش باش٬ استرس برای چه؟

من کجا می دانستم که از غم دوری فرزند ٬دیگر کمری برایش نمانده.معنای خوشی را بدون پاره وجودش نمی فهمد.

وقتی خواندمش٬

آنگاه از غفلتم نسبت به  احساس  مادرانه اش آگاه شدم.آنگاه دریافتم مادر را ٬ متفاوت از آنچه از تا کنون دریافته بودم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 18:59  توسط زری  | 


بی شک یکی از بزرگترین نظریه پردازان جامعه ایران دکتر محمد علی همایون کاتوزیان است که افتخار آشنایی ایشان مدتی است نصیب من شده است .هر چه در محضر این دانشمند توانا و فرزانه بنشینم کم است .زیرا بیان خوش و پربارش هر انسانی را به شعف می آورد.آثار علمی فراوان و بسیار ارزشمندی دارد که هر جوان خواهان توسعه ایران  مطالعه شان  کند بی پروا یکی از پیروانش می شود.ذهن خلاق ٬حافظه ی توانا ٬و لحن ادیبانه اش همراه با بیان شیرین ضرب المثل ها و شعر های فراوان ٬از او انسانی ساخته ٬ گهر بار.

کتاب دولت و جامعه در ایران ٬ انقراض قاجار و استقرار پهلوی ٬اثر ایشان را هر کس بخواند از اسرار عقب ماندگی ایران و رموز عدم  توسعه در ایران را با توجه به انبوه منابع خدادادیش ٬ را درک خواهد کرد.   

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 15:7  توسط زری  | 


امروز از کودکان هم چند عکس گرفتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 18:47  توسط زری  | 


خبر دار شدیم که عده ای در آکسفورد می خواهند در رودخانه تایمز به آیین مسحیت داخل شوند.از آنجا که محل غسل تعمید بسیار به محل سکونت مان نزدیک بود بر آن شدیم تا از این مراسم هم سر در بیاوریم.لذا من به همراه چند تن از دوستان به ساحل رود خانه رفتیم و علاوه بر مراسم غسل از مناظر زیبا و بی نظیر هم بهره بردیم.

جماعتی که در صف ایستاده اند دلایل خود را برای مسیحی شدن برای دیگران ذکر می کنند.

غسل دهندگان و غسل دادن

کودکی که غسل داده شده.اکنون در حوله است و درآغوش گرم مادرش

لازم به ذکر است که در آیین مسیحیت ٬ فرزندان مسیحی نیستند و وقتی که خودشان بخواهند و تصمیم بگیرند مسیحی می شوند.یعنی اگر پدر و مادر کسی مسیحی است الزاما فرزند مسیحی نیست. هروقت فرزند بخواهد با غسل تعمید مسیحی می شود.ولی بعضی خانواده های مذهبی به طور سمبلیک کودکانشان را غسل تعمید میدهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 18:32  توسط زری  | 


عاقبت دوچرخه دار شدم.کوهستان.۲۱ دنده.قرمز. با یکسال گارانتی و دو ماه سرویس رایگان.

از اینها که بگذریم حالا که دوچرخه دار شدم نمی تونم برونم.نه به خاطر اینکه بلد نیستم .بلکه به خاطر اینکه تو خیابون یه دفعه گیچ می شم از کدوم طرف باید برم .سر چهار راه به عادت ایران یه دفعه میرم سمت مخالف و یدفعه با دیدن ماشین هایی که از روبرو میان متوجه می شم که وای اشتباه کردم. 

به زودی راه میوفتم.ولی لازمه اش اینه که به کل قید رانندگی تو ایران رو بزنم.و فراموش کنم که در اونجا هم می توان رانندگی کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 1:34  توسط زری  | 


اگرچه به نظر من تظاهراتی که تو ایران راه میوفته تقریبا در تمام دنیا بی نظیره و از این بابت شاید جزو بهترین رتبه ها در جهان باشیم ولی خوبه این چند تا عکس هم از تظاهرات امروز رو در آکسفورد ببینید.

میدونم که اصلا به پای تظاهرات ما ایرانی ها نمی رسه.ولی دیدنش هم بی ضرره. ضمنا هرگونه تجمع یا تظاهراتی که در این کشور برپا میشه خواه تعداد تظاهر کنندگان از تعداد انگشتان دست کمتر باشه و خواه از صد نفر بیشتر باشه .تقریبا چهار برابر تعداد شرکت کنندگان در تظاهرات٬ پلیس ایستاده و کاملا اوضاع رو کنترل میکنه.هیچ کس هم حق نداره بر خلاف قانون تظاهرات بکنه یا شعار بده.

از پلیسی پرسیدم که تظاهرات برای چیه: اون هم با لهجه غلیظ بریتیش توضیحاتی داد که اینجور فهمیده شد که ظاهرا استادی در سخنرانی دیروز خود بر علیه نمی دونم چی کشور بولیوی حرفی زده و مخالفان این حرف امروز در خیابان با برپایی تظاهرات مخالفت خود را با این سخنان ابراز کردند

راستی من تازه فهمیدم که قسمت سمت چپ تمام تصاویری رو که با این سایز تو وبلاگ می ذارم چون بزرگتر از صفحه هست نشون داده نمی شه .بعدا یه فکری باید به حالش بکنم.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 1:17  توسط زری  | 


صحنه هایی از نزول باران :زمان٬ امروز بعد از ظهر.نه از پشت شیشه عکس گرفتم و نه از امکانات دوربین استفاده کردم . خش هایی رو که می بینید قطرات بارون هستند

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 2:13  توسط زری  | 


من یک شانس بد دارم که گاهی اوقات یک سری به من میزنه.درست موقعی به من سر میزنه که من سرشار از ذوق و شوق پیدا کردن چیز مورد علاقه ام هستم.مثلا پس از مدتها که دنبال کفش مورد نظرم می گردم و پس از خستگی و گشتن فراوان عاقبت مدل مورد نظرم رو تو یک مغازه پیدا می کنم این شانس بد همون موقع مهمون نا خونده من می شه و اتفاقا همون کفش مورد نظرم دقیقا سایز پای من یا تموم شده و یا موجود نیست و... .به هر حال که حال من حسابی گرفته می شه و به کل قید خریدن اون چیز رو میزنم.و چند روز بعد میرم دوباره می گردم و یک چیز دیگه به جاش می خرم.که البته هیچ وقت نمی تونه خودش رو تو دلم جا کنه.این شانس بد نه تنها در خرید بلکه در انتخاب مکان مسافرت ٬ در انتخاب هدیه برای دوستان و... هم پیداش میشه.

امشب این مهمون ناخونده باز هم یادی از ما کرد.حالم حسابی گرفته است و اگر اینجا ننویسم  تو دلم میمونه.بعد از مدتها اصرار دوستان مبنی بر خرید دوچرخه ٬بالاخره تصمیم گرفتم این وسیله نقلیه رو بخرم.ولی هیچ مدل دوچرخه ای نمی توست خودش رو تو دلم جا کنه.چند روزی هست که وقتی میرم بیرون فقط چشمم به دوچرخه های تو خیابونه. ولی هیچ کدومشون به نظرم جالب نبودن .هر چی که تو فروشگاه های آن لاین هم می گشتم٬ فایده نداشت .تا اینکه امشب تو یکی از فروشگاههای اینترنتی یک دوچرخه ماه پیدا کردم .البته با یک قیمت باور نکردنی .یک دوچرخه کوهستان با ۱۸ دنده و رنگ مشکی .فرا جنسیتی یعنی هم زنانه بود و هم مردانه.از یک کمپانی خوش نام.سایز مناسب  من.دلیوری فقط ۵ پوند.از یک فروشگاه مطمئن.خلاصه حسابی ذوق کردم که عاقبت مورد دلخواهم رو پیدا کردم.اینقدر مورد خوبی بود که جواد خان هم تحریک شده بود یکی دیگشو برای خودش بخره. و من خوشحال غافل از اینکه این شانس بد هم کنارم نشسته.وقتی خواستم بخرمش تموم شد. و به من نرسید .حالا یکی حال منو درک کنه .

به کل قید خرید دوچرخه رو زدم.هر چی جواد مورد های دیگه رو به من نشون داد ٬نگاه نکرده می گفتم نه دوست ندارم.خوب چه کار کنم دوست ندارم دیگه.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 1:31  توسط زری  | 


درست چهار سال پیش بود.از مرز هوایی فرودگاه مهر آباد که رد شدم دوربینم رو روشن کردم تا از اومدن جواد خان فیلم بگیرم.چند ثانیه بعد در کمال ناباوری دیدم که چند تا مامور زن و مرد نیروی انتظامی دارن به طرفم می دوند و به سمت  من دایم داد میزنن: ایست.من هم از جام تکون نخوردم. چون فکر می کردم دارن دنبال یک خلاف کار حرفه ای می گردند.اونها به من رسیدند و دورم رو گرفتن.ومن هم ناباورانه شاهد وقایع بودم.به من گفتند که دوربینم رو تحویلشون بدم .گفتم برای چی ؟جواب دادند بعدا معلوم میشه.خلاصه مدت زیادی به پروازمون نمونده بود که ما رو به اتاق رئیسشون بردند.رئیس از من سوال کرد از چی فیلم گرفتی؟من هم که نمی خواستم زمان رو از دست بدم  جواب دادم خودتون دوربین رو بگیرید و نگاه کنید. ببینید از چی فیلم گرفتم.دوربین رو بلد نبود روشن کنه .به من دوربین رو داد و گفت خودت روشن کن و فیلم رو بیار عقب.انجام دادم.فیلم رو نگاه کرد.بعد خودش فیلم رو برگردوند عقب و از قسمت فرودگاه تا اون جایی رو که آخر  فیلم بود٬ پاک کرد.چه جوری پاک کرد؟لنز دوربین رو گذاشت رو شلوارش و دوباره تمام قسمت ها رو ظبط کرد .من هم از بعد از اون فیلم گرفتم.بعد از سفر که می خواستم فیلم رو مونتاژ کنم حدود ۱ دقیقه صحنه سبز پر رنگ داشتم که من هم برای اینکه این لحظه تو خاطرم بمونه اون قسمت رو حذف نکردم.ولی از اون به بعد هر جا که می خواستم دوربین روشن کنم اول دنبال مسوول می گشتم و بعد از اجازه گیری فیلم می گرفتم.

پنج ماه پیش لندن. خیلی دلم می خواست از ساختمانی که متعلق به سفارت فرانسه بود فیلم بگیرم.ولی به دلیل یاد شده و اینکه در این کشور قوانین رو بلد نیستم.قید فیلم گرفتن رو زدم.به ساختمانی بسیار زیبا در اطراف سفارت فرانسه که رسیدم دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.از نگهبان اونجا پرسیدم :میتونم اینجا فیلم بگیرم .مرد خندید و گفت :البته.من هم با خوشحالی فیلم گرفتم .بعد به سمت داخل ساختمان رفتم اونجا تازه فهمیدم که ساختمان متعلق به موزه تاریخ طبیعی لندن است .وارد موزه شدم .دوباره از نگهبان اونجا پرسیدم :میتونم از اینجا فیلم بگیرم که دوباره جواب مثبت گرفتم..پس از ساعتی که از موزه بازدید کردم به بخش جواهرات ملی انگلیس رسیدم که در محل ویژه ای نگهداری می شدند.با دربی فولادی و بسیار حجیم و نگهبانی هوشیار در جلوی ویترین جواهرات.خیلی دلم میخواست از جواهرات فیلم بگیرم ولی نمی دونستم که آیا می شه یا نه .همان ترس از مواجهه با ماموران امنیتی فرودگاه مهرآباد هنوز با من بود .با شک و تردید به سمت مامور رفتم و دوباره پرسشم را تکرار کردم.و باز هم جواب مثبت گرفتم.مدت زمان زیادی دوربین من در آن مکانی که  تحت حفاظت های شدید امنیتی بود ٬ روشن بود .و من تمام ترسی را که داشتم به فراموشی سپردم.و با کمال آرامش و از هر زاویه ای که دلم می خواست فیلم گرفتم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد.

چند هفته پیش وبلاگ یکی از افراد رو می خوندم که دیدم ایشون در سفرش به آمریکا در جوار کاخ سفید چند تا عکس گرفته.بدون هیچ ترس و لرزی .و چندین  قسمت از  کاخ سفید هم در عکس های این هموطن ایرانی مشخص هست.

دوست عزیز :تا آنجا که من دریافتم در این مملکت محدودیتی برای گرفتن عکس وجود نداره.مگر آنکه از شخصی عکس بگیری که خودش راضی نباشه عکسش تو دوربین شما باشه .

سیستم های امنیتی اینجا طوری هست که حتی خود مامورین حفاظتی هم بهش دسترسی ندارن چه برسد به یک فرد رهگذر.حفاظت اطلاعات به خصوص در بانک ها توجه من رو به خودش جلب کرده.که حتی کارمندان بانک هم ازحساب مشتریشون در هر زمانی٬ حتی زمان حضور مشتری در بانک٬ بی اطلاع اند و همه چیز توسط یک مرکز امنیتی ویژه رایانه ای  کنترل میشه.این قسمت آخر رو ذکر کردم به خاطر اینکه٬ اینجا چیزی که دیدنش ممنوع باشه و یا قابلیت عکس گرفتن نداشته باشه رو٬ در معرض دید عموم  قرار نمیدند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 0:47  توسط زری  | 


یک باغ گیاهشناسی جالب و بسیار زیبا اینجا هست که سر درش رو تو عکس زیر ملاحظه می کنید.

مدتی است از تماشاگران برای دیدن و ورود به این باغ زیبا پول دریافت میشه.فکر کنم دانشگاه اکسفورد از این راه می خواد کمبود بودجه اش رو جبران کنه.

به هر حال مدتی است که من بلیط این باغ رو خریدم ولی فرصت نکردم برم سری بزنم.ولی زمستون که هنوز بلیطی نشده بود یک روز اتفاقی رفتم و باغ رو دیدم.بلیطی رو هم که خریدم همین جا رو کامپیوترم جسبوندم که یادم نره برای دیدن این باغ بلیط دارم تا حتما برم سر بزنم .منتظر یک روز آفتابی و خوب هستم که برم و عکس های زیبایی تهیه کنم.در ضمن از زیبایی ها هم لذت برده و قدرت خداوند را بار دیگر ستایش کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:35  توسط زری  | 


 

کالج وادام

 

بادلین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 17:18  توسط زری  |