تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







دوستی از وضعیت حقوق و دستمزد در آکسفورد پرسیده بود.من نیز برای آنکه سوال ایشان بی جواب نماند٬ به لیست شغل های دانشگاه آکسفورد سری زدم و تا آنجا که توانستم از بین درجه های مختلف دستمزد٬همراه با مثالی از نوع شغل ٬ انتخاب کردم تا در اینجا درج کنم.

حالا خود دوستمون می تونه محاسبه کنه که با این دستمزد ها چه چیزهایی میشه خرید و یا چند باک بنزین میشه پر کرد.

البته یک چیز دیگه هم هست که در این مملکت ٬ هزینه ها هم بسیار بالاست و بیشتر مردم حتی نمی تونند مقداری پول پس انداز کنند. بعضی ها هم به مدد کردیت کارت های آمریکایی زندگی می کنند. مسلما  با دستمزد های زیر گرید ۵ ٬ به راحتی نمی توان خرج کرد٬ حتماباید هوای جیب خود را داشت تا   ۸ گرو  ۹  نشود.

Security Patrol (Eight Posts)

SECURITY SERVICES

Grade 2: Salary £14,159 - £16,215 p.a.

Technical Assistant

NUFFIELD DEPARTMENT OF CLINICAL MEDICINE, Clinical Biomanufacturing Facility

Grade 3: Salary £16,215 - £18,710 p.a.

Part-time Administrative Assistant

WELLCOME TRUST CENTRE FOR HUMAN GENETICS

Grade 4: Salary £18,710 - £21,681 p.a. (pro rata)

Eastern Art Documentation Officer

ASHMOLEAN MUSEUM, Department of Eastern Art

Grade 5: Salary £21,681 - £25,888 p.a.

Part-time Research Assistant

OXFORD INTERNET INSTITUTE

Grade 6: Salary £24,403 - £29,138 p.a. (pro rata)

Departmental Lecturership in Byzantine Archaeology and Art

FACULTY OF HISTORY AND SCHOOL OF ARCHAEOLOGY

Grade 7: Salary £27,466 - £33,780 p.a.

FPL Group Fellow in Renewable Energy

OXFORD UNIVERSITY CENTRE FOR THE ENVIRONMENT, Environmental Change Institute in association with Exeter College

Grade 8: Salary £34,793 - £41,545 pa

Head of Administration

FACULTY OF LAW

Grade 9: Salary £40,334 - £46,759 with a discretionary range to £51,095 p.a.

University Lecturership in Zoology: Infectious Disease Biology

DEPARTMENT OF ZOOLOGY in association with St Catherine’s College

Grade 10a: Salary £40,334 - £54,207 p.a

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 11:46  توسط زری  | 


امروز با دوستام قرار پیک نیک داشتم.از خونه که بیرون اومدم.دیدم چند تا خانوم که لباس های ورزشی همرنگی به تن داشتند دارن می دوند.به نظر هم سن نمی رسیدند.جلو لباس هر کدومشون هم شماره هایی متصل بود.خلاصه با دوستامون به پارک دانشگاه رفتیم.جای شما خالی.پس از چند روز بارندگی آفتاب دل انگیز امروز روز خوبی رو رقم زده بود.هوای تمیز و آفتابی.دوست هایم هم از دیدن زنانی که می دویدند٬ حرف می زدند.مثل اینکه امروز مسابقه دو همگانی گذاشته بودند.از دختر بچه گرفته تا زنان مسن همه با تی شرت های بنفش خوش رنگی داشتند می دویدند..با دوستانم برای نهار ظهر به پیک نیک رفتیم و بسیار هم خوش گذشت.

عکس زیر :یونیورسیتی پارک

وقتی هم خواستیم از پیک نیک برگردیم به گروهی از مردان رسیدیم که قرمز پوشان گمی دویدند.ما هم صبر کردیم تا دوندگان به مسیرشون ادامه بدهند و بعدش ما عبور کنیم.در ضمن تشویقشون هم کردیم.و البته فهمیدم که این مسابقه برای حمایت از تحقیقات روی بیماری سرطان برگزار شده و درآمد حاصل هم صرف تحقیقات علمی روی بیماری سرطان میشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 18:10  توسط زری  | 


 داشتم قدم میزدم که ناگهان دیدم مدیر امور مالی کالج از جلو من با دوچرخه اش رد شد.تازه این که چیزی نیست.چند روز پیش موقع رد شدن از خیابون یکی از اساتید برجسته دانشگاه آکسفورد رو دیدم که با وجود کهولت سن سوار بر دوچرخه رکاب زنان مسیر خانه را در پیش گرفته بود.در اینجا فرهنگ استفاده از دوچرخه مختص دانشجویان یا دانش آموزان و یا قشر خاصی از مردم نیست.اینجا اکثر مردم از همه شغل و طبقه ای  از دوچرخه استفاده می کنن.هم ورزشه٬ هم هوای پاک رو به همراه داره٬هم صرفه جویی در مصرف بنزینه٬هم صرفه جویی در پرداخت هزینه پارک اتومبیل در پارکینگ و همچنین کنار خیابونه. مشکل ترافیک هم تقریبا اینجا اصلا وجود نداره. شهر داری هم همکاری کرده و مسیر های خاصی رو برای دوچرخه سواران در نظر گرفته که عمدتا بارنگ سبز در خیابان ها مشخصند.مسیر عبور دوچرخه چراغ راهنما و تابلو های مخصوص خودش رو داره.و در کل همه شرایط ایمنی برای دوچرخه سواران فراهم شده.استفاده دوچرخه سواران از وسایل ایمنی هم الزامی هست.

 

 البته انبوه دوچرخه های پارک شده در گوشه و کنار خیابان ها وجود داره و از بعضی هاشون اینطور برداشت میشه که صاحبشون دیگه چند سالی هست اونها رو به فراموشی سپرده اند.این دوچرخه ها هم مشمول حوادث روزگار شدند.مثال عکس زیر رو در بسیاری از نقاط شهر میشه دید.

 به هر حال استفاده از دوچرخه اینجا رونق زیادی داره.والبته از بسیاری جهات هم به صرفه هست.اغلب اتومبیلهایی رو دیدم که دو یا سه تا دوچرخه را پشت ماشین حمل میکنند.تا هرجا که تونستند دوچرخه رو از پشت ماشین پایین بیارن و بقیه راه رو با دوچرخه بپیمایند.

 بسیاری از مادران و یا پدرانی رو هم دیدند که صندلی کوچکی ترک دوچرخه گذاشتند تا کودکان خود را حمل  کنند.البته برای بچه های هشت سال به بالا دوچرخه های مخصوصی هست که به پشت دوچرخه مادر یا پدر وصل میشه .کالسکه متصل به دوچرخه هم وجود داره.خلاصه اینجا مردم با دوچرخه دوست هستند و به هر نوع ازش استفاده می کنند.سعی میکنم از انواع دوچرخه های جانبی هم عکس هایی رو ارایه کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 22:10  توسط زری  | 


امروز شاد و خندون با دوچرخه ام رفتم خرید.نزدیک بازار روز که رسیدم٬ می خواستم از چهار راه رد بشم که ناگاه٬ نگاه کنجکاوانه پسرکی دوچرخه سوار٬ من رو به خودش جلب کردد.دیدم که به من و دوچرخه عجیب زل زده. بدون نشون دادن عکس العملی تمام حواسم رو دادم به اون .متوجه شدم داره دنبالم میاد.ومن همچنان هیچ گونه واکنشی نشون نمی دادم.به بازار رسیدم محلی رو انتخاب کردم که دوچرخه رو بذارم .همینطور که داشتم دوچرخه رو قفل می کردم .متوجه شدم که اونور خیابون ایستاده و داره با موبایلش حرف میزنه و چشم هم از دوچرخه من بر نمی داره. مطمئن شدم حتما باید خبری باشه! دوچرخه رو محکم قفل کردم و به طرف بازار رفتم. کمی جلوتر پشت اتومبیلی ایستادم و شاهد این بودم که پسرک به سرعت به طرف دوچرخه من رفته و داره باهاش ور میره.من به سرعت برگشتم تا به قول خودمون مچشو بگیرم. بهش گفتم: مشکلی پیش اومده .گفت: که من دوچرخه ای کاملا مثل شما داشتم ولی اونو تازگی  دزدیدند.بهش گفتم: متاسفم٬ ولی من این دوچرخه رو نو خریدم. اون هم رفت.به سرعت بازار رفتم و با سرعتی عجیب تر تمام خرید ها رو انجام دادم.تمام مدت تو این فکر بودم که نکنه مال من رو هم بزدند.برگشتم و دو چرخه رو باز کردم که برگردم خونه .دیدم همون پسره باز اومدش و ازم پرسید که: دوچرخه رو از کدوم مغازه خریدم .گفتم از یک مغازه بزرگ تو کولی رود٬ اسمش.. که تو حرفم پرید و گفت: سایکل کینگ .گفتم آره٬ از همون جا خریدم. باور کن نو بود. خودش دوچرخه رو از کارتون درآورد و سرویس کرد. گفت :دوچرخه گرونیه.گفتم آره همینطوره .گفت خیلی مواظب باش .گفتم امیدوارم تو هم دوچرخه ات رو زود پیدا کنی .سوار شدم و برگشتم.تو راه باز هم متوجه شدم داره دنبالم میاد .ولی این بار اهمیتی برام نداشت .تو فکر این بودم که وقتی دوچرخه رو از مغازه بیرون آوردم در همون لحظه عابری پیاده به من گفت: دوچرخه عالی ای خریدی.و در فکر اینکه وقتی دوچرخه رو نشون دوستمون دادم بهم گفت: چرا نو خریدی و به این قشنگی .حداقل یکی میخریدی که تو چشم دزدا هم نیاد.و تو فکر اینکه دیشب بحثمون با جواد خان این بود که یک دوچرخه دست دوم دیگه بخرم برا موقعی که تو شهر و جای شلوغ میرم و این یکی رو بزارم برا تفریح و گردش.

حالا هم تو این فکرم که چه جوری امنیت دوچرخه گرون و خشگل رو فراهم کنم؟دو تا قفل خوب خریدم.ولی همچنان نگرانم.گاهی وقت هام به خودم میگم :به درک٬ بردند که بردند. یکی دیگه می خرم. ولی بعدش میگم:چی چی رو بردند که بردند. کلی پول واسش دادم. ... حالاهم باید بشینم و فکر کنم و یک راه حل مهندسی براش پیدا کنم که دست دزدا رو  نتونه به بردن دوچرخه ام دراز کنه.نظر شما چیه؟

--------------------------------------------------------------------

دوچرخه من:

تحقیقات اولیه جواد خان ما از افرادی که دوچرخه شون دزدیده شده نشون میده که یک گروه از دزدان٬ نوجوانانی هستند که بیشتر برای سرگرمی وابراز این  حس که بزرگ شده اند٬ دست به دزدی میزنند.

حالا هم من به جای رزومه نویسی نشستم و تو اینترنت دنبال یک قفل میگردم که بزرگتر از قد و قواره این حس بلوغ نوجوانان باشه .از آدیانتو ی باهوش هم ممنونم که راه حل خوبی رو پیشنهاد کرد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 18:54  توسط زری  | 


درسته که مکان های زیبا در این شهر فراوان است و نیاز به کشف دارد ولی یکی از زیباترین جاهایی رو که تا حالا دیدم رو  تصاویر زیر نشان میدهند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 17:32  توسط زری  |