داستان گشت و گذاری که چند روز قبل با دوستم داشتیم به این قرار است:
چند روز پیش یکی از دوستان به من خبر داد که با پیر مردی آشنا شده که می خواهد مناطق روستایی اطراف آکسفورد را به ما نشان دهد.پس من هم با کمال میل به آنها پیوستم.خلاصه کنم که پیر مرد با اتومبیلی که همچون خود او سن و سالی ازش گذشته بود ولی ظاهر خود را همچنان حفظ کرده بود به دنبال ما آمد و ما را برای دیدن مناظر جالبی از اطراف شهر به سمت ویلاها و یا در واقع مناطق روستایی برد.

نمونه هایی از خانه های روستایی رو که قدمت آنها از دویست سال هم فراتر است و به خانه های ویکتوریایی معروفند را در عکس های زیر میبینیم .تیر های چوبی خانه ها که برای مدت زمان طولانی سنگ های دیوار را به خود نگه داشته اند و گلهای رزی که نمای خانه ها شده اند.


و این هم عکس زیبایی که خانه ها را در دامان طبیعت و با آسیابی در دور دست نشان می دهد.

و پیر مرد مهر بانی که هر جا ما ذوق می کردیم از دیدن مناظر با کمال خونسردی ماشین را نگه می داشت و در گرفتن عکس های زیبا ما را همراهی می کرد.این عکس نشون میده که ما چه جوری عکس می گرفتیم.

و این هم پیرمرد میزبان:

یر مردی که سالهای عمرش را گذرانده بود با زن و دو پسرش. و اکنون تنها بدون همسر جداشده اش و پسرانی که دیگر پیر مرد را درک نمی کردند و خاطره ای خوش در زندگی پیرمرد نداشتند.پیر مردی که مهندس بوده و مخترع که برای گذران زندگی از رانندگی تاکسی بگیر تا کار های دیگر را انجام می دهد و در خانه محقری زندگی می کند و تنها دلخوشی اش جمع آوری اشیا به قول خودش آنتیک است.ما را به خانه اش دعوت کرد و آستین ها را بالا زد تا برایمان شامی فراهم کند.من هم که عجله داشتم زود تر به خانه برسم از او عذر خواستم و او را به پذیرایی فقط لیوانی چای راضی کردم.پیرمرد راضی نمی شد و به ما گفت چرا شام نمی خورید .ولی من می دانستم که پختن شام و خوردنش از دو ساعت بیشتر می شود.ناراحت شد و با استدلال هایی به ما گفت که رسم قدیم انگلیسی ها این است که اگر لیدی هایی را به مهمانی دعوت کنند کمال پذیرایی را به جا آورند .خلاصه با بدبختی راضی شد که برایمان شام درست نکند.

و میز جالب در اتاق نشیمن خانه ای کوچک
بقیه عکس هایی رو که در این گشت و گذار گرفتم در پست های بعدی جا می دم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 20:47 توسط زری
|