تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







اغلب روز هایی که از خیابان مرکزی شهر عبور می کنم افرادی را می بینم که با ساز های خودشان به نواختن قطعه ای مشغولند.این ساز ها همه نوع هستند :گیتار ٬ویالن٬ ... .افراد می نوازند و جعبه سازشان یا لیوان خالی و یا حتی لباس گرمشان را جلو خودشان قرار می دهند تا از سکه های جمع شده ای که توسط رهگذران به آنها اعطا می شود بی نصیب نمانند.

oxford ' cornmarket street 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 22:54  توسط زری  | 


خیلی سخت میشه که به فرض منی که از یک نقطه دنیا اومدم تو یک نقطه دیگه دنیا مدتی زندگی کنم به راحتی بتونم تمام مسائل اینجا رو قبول کنم.در واقع میتونم بپذیرم ولی دست آخر درکش برام مشکله.

یکی از این مسایل درک این مساله هست که رابطه دو دوست با رابطه دوست پسر یا دختر و تفاوتشون با شریک و مهمتر از اون مفهوم زن و شوهر در این مملکت چیه؟

دیروز با دوستم دبی برای صرف نهار به رستورانی رفتیم.دبی به من گفت که شریک* برادرش حامله هست و به زودی من عمه می شم.من ازش پرسیدم مگه این شریک برادرت با برادرت ازدواج نکرده.اون هم در پاسخ گفت :نه٬ ولی ممکنه که بعدا باهم ازدواج بکنن. واویلا برای منی که از ایران بلند شدم مستقیم اومدم اینجا خیلی سخته که بپذیرم. با وجود اینکه چندین مورد زندگی اینجوری رو دیدم ولی عقاید مذهبی من ٬ در درک این مساله من رو یاری نمی کنه.

مثال بعدی:چند روز پیش درسیا رو دیدم.با من سلام و احوالپرسی گرمی کرد و تعریف کرد که خواهرش الان ایران هست و داره اونجا فیلم می سازه.من هم خیلی تحویل گرفتم و پرسیدم نظر خواهرش در مورد ایران چیه؟جواب داد ایران کشور شگفت انگیزیه.ادامه سخنانمون به اونجا کشید که ازش پرسیدم کی به کشورت بر می گردی ؟ که جواب داد :الان با دوست پسرم تو خوابگاهم.بعد از اینکه اون هم امتحاناتش تموم شد با هم میریم.من هم چون برخی اوقات اون رو با یک پسر ایرلندی میدیدم ناگهان بهش گفتم :آهان همون ایرلندیه.با تعجبی عجیب و با چشمال خیره شده جواب داد :نه.اون که دوست پسر من نیست.اون فقط دوستمه.دوست پسر من همون پسر کلمبیاییه هست که سیاهه و موهای مشکی فرفری داره.تو دل خودم فکر می کردم :که ببین دنیا چقدر کوچیک شده که این دختر بسیار زیبا و جذاب آلمانی ٬ که بیشتر پسر های کالج برای دوست شدن با اون تو صف وایسادن و برای خالی شدن جایی کنار دست این درسیا لحظه شماری می کنن٬ با پسری دوسته که اصلا شبیه خودش نیست ٬ نه از زبان و فرهنگ و قیافه و بقیه چیز های دیگه.

مثال بعدی :شریک معلم زبانمون تو لنگوییج سنتر ٬یک ایرانی الاصل هست .به همین خاطر رابطه من و معلمم به واسطه ایران ٬با رابطه بقیه شاگرد های کلاس فرق داره.یک روز حسب اتفاق ازش پرسیدم کی با محمد علی مایکل ازدواج می کنی .اون هم جواب داد هنوز تصمیم به ازدواج نداره.

برای پر کردن فرم های اینجا هم ٬ به جای نام همسر ٬چند عبارت وجود داره ٬ نام دوست پسر ٬ مدت زمان آشنایی ٬ آشنایی از تاریخ  /  /  تا تاریخ   /  /  . زیرش چند تا نمونه از همین هست برای دوست پسر های قبلی.در ردیف بعدی همین عناوین برای شریک وجود داره و در قسمت بعدی همین جملات برای همسر تکرار شده.با این تفاوت که برای همسر نام های خانوادگی قبلی هم وجود داره.چون فقط در صورت ثبت رسمی ازدواج نام زن مطابق نام مرد میشه.ضمنا نام خانوادگی فرزند هم وابسته به نام خانوادگی مادر هست و هستند فرزندانی که نام خانوادگی شون با نام خانوادگی پدراشون متفاوت باشه.

درک میکنید تفاوت دونقطه از جهان تا چه حدی است! تازه یک خاطره دیگه هم هست:وقتی جواد خان ما از دوستش میپرسه که وضعیت پدر و مادرش چطوره؟اون جواب میده که پدرم مرده ومادرم با دوست پسرش دارن زندگی می کنن.خیلی با آرومی .در حالیکه من و جواد خان از شنیدن این مطلب اول از تعجب خشکمون زد بعدش از خنده داشتیم می ترکیدیم.

اینجاست که آدم واقعا قدر فرهنگ سرزمین ایران رو درک میکنه.فرهنگ غنی با اصول و عقایدی که هویت  همه تک تک افرادش مشخصه.و این غربیها هم از همین بی هویتی در رنج هستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 1:4  توسط زری  | 


هندوانه ای که در عکس پایین دیده میشه ٬دیگه الان وجود خارجی نداره.ولی یاد آور هندونه های شیرین و خوشمزه وطنی خودمونه. ولی مزه هندونه های خودمون بهتر از این هندونه های اینجاست که معلوم نیست چه جوری پرورش می یابند که اصلا مزه نمی دهند.هندونه هم هندونه های ایرونی خودمون.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 21:40  توسط زری  |