امروز مهمان عزیزمان آکسفورد را ترک کرد. جواد خان هم برای بدرقه ایشون تا فرودگاه هیترو لندن رفتند در نتیجه من ماندنم و این همه اسباب و وسایل که باید جمع میشدند و حمل٬ تا اتاق خودمان. نشمردم چند بار رفتم و آمدم تا این وسایل جابجا شوند ولی از صبح تا ظهر ساعت یک و نیم گیر بودم. بعدش هم مقداری از اون ها رو جا دادم. بعداز ظهر برای انجام کار بانکی و تحویل اتاق به مرکز شهر رفتم. نهار را با جوادخان که از لندن برگشته بود بیرون خوردیم. از فرصت استفاده کردیم و سری هم به فروشگاهها زدیم. بعد از ظهر هم دوباره مشغول جا دادن و مرتب کردن وسایل شدم و شام خوردیم و ظرف شستم و سطل های بازیافت رو بیرون گذاشتیم البته با جواد خان و الان هم کمرم به شدت درد میکنه و دارم وبلاگ مینویسم.
عکس امروز:
خیلی دلم می خواست حالیش کنم که برو دامت رو یک جای دیگه پهن کن که لااقل دو روز بیشتر دوام بیاره. آخه بین سپر و دستگیره صندوق عقب ماشین هم شد جا برای تار تنیدن.

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 0:25 توسط زری
|