تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







  امروز به اتفاق دوستم دبی آشر٬ یک سفر کوتاه یک روزه به لندن داشتم.هوا هم بارانی نبود و درنتیجه روز بسیار زیبایی رو برامون رقم زد . از موزه ویکتوریا و آلبرت هم دیدن کردیم.تو پست بعدی در مورد موزه ها مطلب می نویسم .فعلا این پست راجع به دیدنی های لندن هست که امروز مشاهده شد. 

 

london

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 22:14  توسط زری  | 


امروز مهمان عزیزمان آکسفورد را ترک کرد. جواد خان هم برای بدرقه ایشون تا فرودگاه هیترو لندن رفتند در نتیجه من ماندنم و این همه اسباب و وسایل که باید جمع میشدند و حمل٬ تا اتاق خودمان. نشمردم چند بار رفتم و آمدم تا این وسایل جابجا شوند ولی از صبح تا ظهر ساعت یک و نیم گیر بودم. بعدش هم مقداری از اون ها رو جا دادم. بعداز ظهر برای انجام کار بانکی و تحویل اتاق به مرکز شهر رفتم. نهار را با جوادخان که از لندن برگشته بود بیرون خوردیم. از فرصت استفاده کردیم و سری هم به فروشگاهها زدیم. بعد از ظهر هم دوباره مشغول جا دادن و مرتب کردن وسایل شدم و شام خوردیم و ظرف شستم و سطل های بازیافت رو بیرون گذاشتیم البته با جواد خان و الان هم کمرم به شدت درد میکنه و دارم وبلاگ مینویسم.

عکس امروز:

خیلی دلم می خواست حالیش کنم که برو دامت رو یک جای دیگه پهن کن که لااقل دو روز بیشتر دوام بیاره. آخه بین سپر و دستگیره صندوق عقب ماشین هم شد جا برای تار تنیدن.

spider and car

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 0:25  توسط زری  | 


church walk
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 10:31  توسط زری  | 


در پس چهره های ژیگول این شهر زیبا و به قول جواد خان که از همان بریتانیاییها گرفته (لوکس)بی خانمان ها هم چشمکی می زنند.امروز صبح که قصد رفتن به منزل مهمانمان را داشتم متوجه شدم که در حیاط کلیسای نزدیک خانمان یکی از همین بی خانمان ها شب سرد را به صبح رسانیده ولی گویا لذت آفتاب صبحگاهی که اینجا همچو دره نادره است او را همچنان مست خود کرده.ببینید:

 

و با زوم دوربین از نزدیک

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 10:27  توسط زری  |