با شنیدن خبر ماشین خریدن دوستمان ٬ آن هم به چه قیمتی! ٬ جواد خان ما هم تقریبا وسوسه شد تا تجربه ماشین دار شدن رو مزه مزه کنه٬ ولی زهی خیال خام. مگر اینجا هم مثل ایران خودمان هست٬ عمرا".
ماجرا از این قرار بود که دوستمان شاد و خندان با سیتروئن سورمه ای رنگش که فقط سیصد پوند خریده بود ٬ اومد دنبال ما تا شیرینی ماشین دار شدنش رو با ماشین سواری تو خیابان های آکسفورد ٬ بپردازه. ما هم خوش و خندان سوار شدیم و با او در شادی ماشین سواری سهیم گشتیم.
در جاده های خلوت خارج از شهر ٬ که طبیعت زیبای اینجا ٬ یادآور جاده های شمال ایران بود رفتیم و رفتیم و لذت بردیم .جای همه شما خالی خیلی هم خوش گذشت. ولی دور دوم خیابان گردی که به خیابان ها و کوچه های درون شهری اختصاص یافت ٬ تازه حالیمون شد که نه بابا٬ این ماشین سواری اون ماشین سواری توی کشور خودمان نیست. دلیلش:
هرچی گشتیم تا یک جای پارک مجانی پیدا کنیم نیافتیم. تمام جا پارک های توی شهر یا مختص معلولان و ناتوانان بود و یا در خارج از ساعت اداری ٬ پولی. ( در ساعت اداری جایی برای پارک کردن ماشین نیست) . تازه اینجا بود که قدر معلولان و ناتوانان را دانستیم با اون ورچسبی که پشت شیشه جلو ٬ برای مامور پلیس گذاشته بودند. نزدیک دو ساعت تمام خیابان ها و کوچه پس کوچه های مرکز شهر رو گشتیم ولی دریغ از یک جای پارک به سبک کشور خودمون. دست آخر هم ٬ با شکم صابون زده ای که قرار بود با فست فود پر بشه و خالی برگشته بود ٬ دست از پا دراز تر و از سر اجبار به خونه برگشتیم.
درب منزل ایستاده بودیم و مشکلات ماشین دار شدن را با هم مرور می کردیم که عاتف ( هم منزلی سعودی و ساکن اتاق ۱۷) هم به جمع من و جواد وارد شد و با گفتن قانون ها و مقررات رانندگی این کشور ٬ ما را به کل از شک و دو دلی خرید ماشین ٬ بیرون آورد.
تازه اینجا بود که قدر کشور خودمون رو دونستیم: خیابان های پهن و بزرگ٬ جا پارک های مجانی٬ ( البته تا این قسمتش مشترک با عربستان سعودی) ٬ و هزار و یک دردسر نداشتنی که در این جا هر کدام مکافاتی است. ولی در عوض خیابان های خلوت ٬ رعایت قوانین رانندگی در همه موارد٬ هوای پاک و چندین مورد دیگر را هم که فقدانش در ایران کاملا مشهود است ٬ به پای موارد گفته شده قبلی در.
در نهایت ٬ به همان دوچرخه های خودمان راضی شدیم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 0:24 توسط زری
|