اینجا تو آشپز خانه نقلی خونه ما٬ بساط آشپزی و شیرینی پزی به راست.
ماریام دختر متین و خوشروی آلمانی کیک های خوبی می پزه.پیتزا های متنوعی هم بلده که به نظر خیلی خوشمزه میان. جولیان ٬ دانشجوی سال آخر دکترای تاریخ هم که دست همه رو از پشت بسته٬ انواع نان٬ کیک و شیرینی و بیسکوئیت٬ و غذا هایی که واقعا با چلو خورشت های ما فرق دارن.اولا تعجب می کردم که دانشجوی دکتری بتونه این غذا های خوشمزه رو بپزه ٬ تو دل خودم می گفتم ٬ این دیگه کیه !عمرا دانشجوهای ایرانی اون هم تو خوابگاه بتونن یک غذای تمام عیار درست کنن. توی خوابگاههای دیگه رو نمی دونم ٬ولی در تمام مدت دانشجوییم که در خوابگاه زندگی می کردم ٬بیشتر بچه ها یا به غذای نه چندان تعریف دار سلف سرویس راضی می شدند و ماکارونی رو به عنوان تنها غذای راحت و بی درد سر برای روز های تعطیل می پختند .اون هم با سس مخصوص ماکارونی مهرام و یا گاه گاهی سری به رستوران ها و ساندویچی های اطراف دانشگاه می زدند.
ولی از وقتی که کاتیا هم اومده دیگه برق از سرم پرید .تصورش رو بکنید که صبح وقتی رفتم تو آشپزخونه ٬ دختر بلوند اسلوونیایی و دانشجوی دکتری بهت نون بربری تعارف کنه و ازت بپرسه که فرقش با نون بربری های ایران چیه ؟ من هم هاج و واج و همانطور که چشم از تو صورت مهربونش بر نمی دارم .تکه ای از نون رو کنده و توی دهنم بذارم و بعد بپرم و ببوسمش و بهش بگم عالیه و هیچ فرقی با نون بربری های ایران نداره. واقعا این رو خودت پختی؟
با لا خره من هم جو گیر شدم و به غیرت آشپزی درو داغونم بر خورد و کیک پختم.اولیشم به ماریام دادم که دستور پخت کیک رو به من داده بود.
خیلی خوشش اومد . حسابی از من و کیکم تعریف کرد.
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 13:13 توسط زری
|