چند مدتی است که از گوشت بدم آمده به نابراین جواد خان هم طبق معمول محبتشان گل کرده و نسخه کباب خوری برایمان پیچیده اند٫ و هم دستور های عجیب و غریب کباب پزی را اجرا می کنند. مثلا دو شب پیش رفته اند و گوشت خریده اند و به گفته خودش یک کیلو پیاز که با آن کباب درست کند. به نظر من که وزن پیاز ها بیشتر از یک کیلو بود. هر چی به جواد خان خان می گفتم که این مقدار پیاز برای کباب درست کردن زیاده ٫ حریفش نشدم. تازه به اصرار ایشان دو سه عدد پیاز هم اضافه کردیم به همان مقدار خریداری شده٫ نتیجه این شده که تمام گوشت ها الان بوی پیاز می دهند.نه تنها گوشتها ٫که یخچال هم بو ی پیاز گرفته. من هم که دیگر نمی توانم این به اصطلاح کباب ها بخورم.
یاد آن روزی افتادم که دوباره این دستورات کباب پزی جواد خان کار دستم داد. پدر و مادر و خواهرانم از شیراز مهمانمان بودند. از جواد خان اصرار که باید کباب درست کنیم ٫آن هم کوبیده. آن روز آنقدر به گوشتها دنبه زد که تمام کباب ها روی آتش خودش را ول کرد و زحمت من بیشتر و مهمان ها هم که بوی آب شدن دنبه ها روی آتش مستشان کرده بود ٫گرسنه تر. نتیجه آن روز هم آن شد که گیر شکم صابون زده مان کباب که نیامد هیچ٫ مجبور شدیم یک شام ساده بخوریم.
یک بار دیگر هم دستور کباب پزی جواد خان تاریخی شد. آن روز به مناسبت از زیارت برگشتن ٫ همه دور هم جمع شده بودیم خانه پدر جواد خان. ایشان طبق معمول هوس کباب درست کردن کردند. دستور آن روز کباب پختن هم متفاوت از این دو دستور قبلی بود. نه پیازش زیاد بود و نه دنبه. آن شب هم وزن گوشت به مایه کباب ٫سویا اضافه کردند. با وجود موفقیت آمیز بودن پختن کباب ها ٫ ولی مزه سویا هم با کباب قاطی شده بود. فیلمش هنوز هست .هر وقت میبینم که جمعیت کباب پز چه می گویند و چه جوری کباب سیخ می کنند .از خنده روده بر می شم. خوشبختانه آن شب مهمان رودر بایسی دار نداشتیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 16:43 توسط زری
|