تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







عاقبت ماجرای تنفر پیدا کردن از گوشت و آشپزی و آشپزخانه و هرچی که به خوردن ربط داره به اینجا ختم شد که خبر سه نفره شدن خانواده دو نفره من و جواد خان به گوش همه خانواده و دوستان رسید و سیل پیام های تبریک دلهای ما را شاد کرد.

از همه اقوام و آشنایان و دوستان که با ابراز محبت و تبریک و شاد باش ٬ ما را شرمنده خود ساختند بسیار بسیار سپاسگذارم .

خلاصه این چند روز نا نوشته:

به شدت به وظایف و مسوولیت های مادری علاقه مند شدم و بسیار متعجب که تا قبل از این زمان مادر برایم به دین گونه نبود.الان بهتر می فهمم که مادران چه کشیده و می کشند و میزان علاقه مادر به فرزندش از آنچه که در کتابها و شعر ها و داستانها نوشته اند وگفته اند خیی عظیم تر است.(ادامه این نوشتار مانند تمام آن نوشته های قبلی میشود.پس می گذارم تا خودتان تجربه کنید.آقایان هم اعتراض نکنند چون پدر شدن هم شرح و بسط خودش را دارد .آنها هم باید خودشان تجربه کنند.)

اوضاع و احوال خانه کاملا عوض شده.با این اوضاع و احوالات من٬ تقریبا نظم قبلی کاملا از بین رفته و مسوولیت های جواد خان به شدت افزایش یافته.

چند روزی است که یکی از ایرانشناسان مطرح دنیا به آکسفورد آمده٬ مهمانش بودیم.واقعا تعجب کردم که یک غربی اینطور بتواند بدون غلط و کاملا بدون لهجه غربی فارسی صحبت کند و مسایل ایران را اکثر ایرانیان بهتر بشناسد و عنوان کند که بهترین لحظات عمرش را در ایران گذرانده(شهر ماهان و هفت تنان شیراز).

نگران تمام شدن قرارداد کاری ام بودم که خوشبختانه برای مدتی دیگر تمدید شد.بالاخره خدا روزی رسان است.

پس از مدتها ٬برف آمد.طبیعت چهره زمستانی به خود گرفته و من هم دایم از پس پنجره به برف ها نگاه می کنم.

St Antony's College

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 0:44  توسط زری  |