تبليغاتX
حس خوب
خاطرات روزانه


حس خوب







یک هفته دیگه تا تاریخ پیش بینی شده تولد نوزاد باقی مونده. همه چیز آماده و مهیاست.

دو شب پیش جواد پدر کمک کرد تا اتاق دختر گلم هم مرتب بشه. مامان به سفارت بریتانیا رفته و مدارکش رو تحویل داده ٬ گر چه با این تاریخی که سفارت بهش اعلام کرده فکر نکنم به زایمان من برسه. خاله سارا هم که به علت انتخاب رشته و بقیه کار های دانشگاه از اومدن منصرف شده ولی حتما در ماههای آینده برای دیدن کوچولوی من تصمیم داره که بیاد. کار های کتابخانه و آرشیو تمام شده و الان یک هفته است که توی خونه هستم و به علت شیوع آنفولانزای خوکی بیرون نرفتم. دختر خواهر دوست جونم هم که قرار بود دیروز دنیا بیاد امروز یازدهمین روز تولدش رو گذرونده ولی مثل اینکه دخترک من خیلی عجول نیست و دلش می خواد خوش قول باشه.امید وارم که خونسرد هم نباشه و تصمیم نگیره که دیر تر دنیا بیاد چون من دیگه دلم برای دیدنش یک ذره شده و صبرم داره تموم میشه. چند تا عکس از وسایلش گرفتم که می ذارم اینجایادگاری بمونه.

  تشک بازی  

 

 تخت خواب

 

کمد لباس و وسایل دیگه                   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 10:46  توسط زری  |